تبليغاتX
چراغی زیر شیروانی
...
من از مرگ مي گريزم
اما تن مي دهم به کلام تو
که مرا به خودم وانگذاري
با من به بازار قفس ها بيا
پرندگان در قفس هزار نقش مي بافند
که تو هيچ نمي فهمي
نه از کلاف سر در گم دل من
نه صداهايي که آنها مي نويسند.
من از سرزمين پرسش ها مي آيم
از ته سرماي برلين،
از زير صفر
من از مرگ مي رويم، و به اندامت مي پيچم که زنده بمانم.

مهربانم،
واژه رفيق
از تب زخم
تب مي کند و مي رود به سرزمين يخ
و من غمگينم، غمگينم، غمگينم.

عباس معروفی

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 7:41 PM توسط نازنین برادران |

می خواستم امروز بگویم: تولدت مبارک دوستم!
ولی نبود...
خب گاهی غیبش می زند...

کاش زود برگردد... کیک تولدش از دهن می افتد!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 9:46 PM توسط نازنین برادران

آقای رئیس، آقای وزیر، آقای مدیر یا هر عنوان دیگری که با آن خطابتان می کنند، دوره پانزدهم هفته کتاب هم به روزهای پایانی خود نزدیک می شود، یعنی دقیقا سومین دوره هفته کتاب در دولتی که ترویج کتابخوانی یکی از شعارهای اصلی اش بود. چه کردیم؟ چه کردید؟ جز فراموشی و وعده هایی که به خیالمان فراموش شده اند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:32 PM توسط نازنین برادران |